تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
214
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
حمير و قبايل يمن بودند ، رو به سوى نجرانيان نهاد و ايشان را گرد آورد و به دين
--> در قطعات منتخبهء ميخائلى ) و نيز در قصص سريانى لاند ( ج 3 ص 235 به بعد ) . اين نامه به طور مثبت اصيل است ؛ منتهى بايد متوجّه شد كه سيمون ، كه ما او را اصلا شخص متعصّبى مىدانيم ، به حقايق چندان توجّهى ندارد و نوشتههاى او براى مقاصد تحريكآميز است ولى خيلى اهل مبالغه هم نيست . سيمون خود اين نامه را ، كه پادشاه حميرى به منذر نوشته بود ، نخوانده است و آن را از روى اخبارى كه به طور غير مستقيم از آن و از جاهاى ديگر به دست آورده بود تلفيق كرده است و هرچه را كه به نظر او صلاح بوده است در آن گنجانده است تا مسيحيان را تحريك كند . تحرير و اصلاح اين نامه كه در قطعات منتخبهء Knos چاپ شده است ارزش مستقلّى ندارد . نامهء سيمون مسلّما بلافاصله از سريانى به يونانى ترجمه شده است . شايد از اين نامه در قطعهء كوچكى از يوحنّاى پسالت استفاده شده است . اين قطعه را بولس رهاوى ( متوفّى در 527 م ) معاصر او به سريانى ترجمه كرده است ZDMG ) ج 31 ص 402 و بعد ؛ عنوان آن كه به طور عجيبى مسروق حبشى را به جاى ذونواس گذاشته است بايد متأخّر باشد ) . همچنين نويسندهء شهادتنامهء حارث ( بواسوناد ، قصص يونانى ج 5 ) نامهء سيمون را براى قسمتهاى مربوط در دست داشته است ، و همچنين از خود سيمون نيز نام مىبرد ( ص 37 ) ؛ امّا بعضى ملاحظات كوچك خوبى هم از جائى نقل كرده است ( شايد از آبراميوس سفير روم كه بواسوناد او را پدر Nonnosus دانسته است ) . گزارش وقايعنگاران در برابر منابع اصلى وزنى ندارد . سيمون مىگويد كه خبر وقايع نجران در آغاز سال 524 م به ناحيهء حيره رسيد ، پس بايد وقايع مزبور در اواخر سال 523 م اتّفاق افتاده باشد . در شهادتنامهء حارث تاريخ آن را اكتبر اينديكسيون دوّم مطابق با سال پنجم سلطنت يوستىنين مطابق با سال 835 انطاكى ( يعنى سلوكى ) گفته است و اين مطابق است با اكتبر سال 523 م . پادشاه يهود با سپاهى بزرگ به نجران حمله كرد و آن را گرفت و 340 تن از بزرگان نجران را كه حاضر نشدند از مسيحيّت به يهوديّت درآيند كشت . از جملهء اين بزرگان حارث بن كلاب و زن او رهومى Rhome بود . دربارهء نقض عهد پادشاه نمىتوانيم سخنى بگوئيم زيرا شواهد آن خيلى يك طرفى است . او پيش از حملهاش 280 تن روحانى مسيحى را ( شايد گفتهء پسالت « بيش از 200 تن » از اينجا باشد ) و بسيارى از حبشيان ( كوشى ) را كشته بود او از آن رو توانست بر سرتاسر مملكت دست يابد كه پادشاه حبشى مسيحى يمن در زمستان مرده بود و حبشيان هموطنان او نتوانسته بودند مانند هميشه جانشينى براى او تهيّه كنند و بفرستند . شهادتنامهء حارث ( ص 4 ) كه در بعضى مواضع درستتر و دقيقتر است ، نيز نظير آن است . از اينجا مطلبى كه بر نويسندگان عربى مجهول بوده است نيز معلوم مىگردد و آن اينكه پيش از آن در يمن پادشاهان مسيحى حبشى تابع حبشه بودهاند و لا اقل بر قسمتى از يمن حكومت داشتهاند و از اينجا علّت بغض يمنىها نسبت به مسيحيان تا اندازهء كافى معلوم مىگردد . امّا اين فتح پيشين يمن از زمانى است كه پادشاه حبشه هنوز كافر بوده است .